محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

523

خلاصة الحكمة ( فارسى )

براى اشتداد آن كيفيت در آن ؛ زيرا كه چون استيلاء يابد بر آن كيفيتى ، مىگرداند آن را مستعد براى قبول صورتى كه موجب است آن كيفيت را كه در آن باشد ؛ مثلًا حرارت ، مىگرداند عنصر آب را مستعدّ آن كه قبول نمايد صورتى را كه موجب كيفيت حرارت است و زايل گردد از آن ، استعداد فعلى آن براى قبول صورتى كه موجب كيفيت برودت باشد . و چون اين مقرّر گشت ، پس بدان كه « 1 » بدنى كه غالب باشد بر آن كيفيتى از كيفيات كه باشد بدان كيفيت استعدادى او را حاصل براى استحاله به سوى صورتى كه مقتضى و مناسب آن كيفيت باشد ، هر آينه حصول آن كيفيت آن را اتمّ و اصلح خواهد بود ؛ به خلاف كيفيتى كه مضادّ آن كيفيت باشد [ و ] خواهد بود حصول آن كيفيت در آن دشوارتر . و يا گفته شود : هر كيفيتى كه غلبه نمايد بر عنصرى ، باطل مىنمايد استعداد آن عنصر را بالفعل براى قبول و يا حفظ آن كيفيتى كه ضدّ آن كيفيت باشد . و همين ، علّت احداث استعداد تامّ است در مثل آن حال براى قبول كيفيت اولى و يا براى حفظ آن كيفيت . پس حرارت حارّ خارجى ، مقوّى حرارت حارّ داخلى غريزى است ؛ براى آن كه حارّ خارجى ، مقوّى حارّ داخلى است ؛ جهت آن كه « 2 » هر دو متضادّاند . و استدلال به اين نموده‌اند به آن كه وارد مىگردد بر بدن شخص واحد ، يك مرتبه حرارت و يك مرتبه برودت و آن « 3 » هر دو متساوىاند در خارج گردانيدن آن بدن را از حدّ اعتدال ؛ پس هر يك از آن هر دو كه باشد انفعال بدن از آن بيش‌تر و سريع‌تر ، خواهد بود آن غالب بر بدن . و يا آن كه غالب گردد يك كيفيت بر دو بدنى « 4 » كه متساوى باشند در تخلخل و تكاثف ؛ پس هر يك از آن هر دو كه منفعل گردد از آن زودتر ، خواهد بود آن كيفيت در آن غالب تر از بدن ديگر . و ايراد نموده است « شيخ الرئيس » - رحمه الله - در اين جا ايرادى و آن اين است كه : واجب مىآيد آن كه باشد انفعال از شبه ، [ به طريق ] اولى و حال آن كه نيست چنين ؛ زيرا

--> ( 1 ) . الف : ( بدان كه ) حذف شده . ( 2 ) . ب : ( كه ) حذف شده . ( 3 ) . ب : اين . ( 4 ) . ب : بردونى .